۱۳۹۱ دی ۶, چهارشنبه

شادی چه زیباست!!!

داشت یادم می رفت اصلن .کلن.ودر مجموع.فارسی نویسی رو می گم. بعله پیش میاد .در غربت و بی کتابی و بی نوشتار پیش آمدنی ست.خوب شد که این وبلاگستان براه افتاده ومی شود نوشت.از ته دل و از گوشه پس گوشه ها ی خود مطرح نمود و زبان نوشتاری از یاد نبرد.برا معتادان به خوندن ونوشتن و مخ به کار گیرا و تمرین سلول های لایه ی خاکستری مغز خوبس.با اینکه انگار خواننده ی پر و پا قرصی ندارم ؛برا خودم و بیان نظرات بی نظر خود گاهی وقت ها یه چیزی اینجا می نویسم.از سوی دیگر  بازنوشتن و به نقطه ی . پایان رسیدن یک اثر ادبی برای نگارنده اش  مهم تر از خود کار است وبازدهی وبه نتیجه رسیدن است.در دنیای ادبیات بین میلیارد ها ستاره و خورشید و جرقه ؛ هیچ نویسنده یی در دوران تازه بودن اثر نمی داند که چیست . پس همانجور کهسهراب سپهری سروده : «تا شقایق هست زندگی باید کرد.»و اوقات و دم و بازدم وتنفس لذت بردوزندگی تان بی استرس  و بی آلاینده باد.و به زودی آگاه و همدل و آزاد از شرتحجر
باشید  .

۱۳۹۱ مهر ۹, یکشنبه

Multiple Sklerose

wikipedia.org/wiki/Multiple-sklerose  wikipedia.org/wiki/Multiple-sklerose
www.Neurologie online// Multiple Sklerose Schoenen_kliniken.de

(MSMultiple Sklerose) ist eine Krankheit,die individuell bei jeder Person ihren eigenen Verlauf hat.
Bei mir hat man im Sommer 2004 in Krankenhaus höchst in Frankfurt am Main festgestellt.bis 2010 konnte ich ,irgendwie zu recht kommen und war ich nur 3mal -jedes mal -  eine Woche in Krankenhaus gewesen.natürlich mein Leben ganz vereändert und versuchte gesunder zu leben.Yoga&Meditation und Homöopathie hat mir geholfen ,und kam ich zu recht mit alltäglichen.Ab 2009 bin ich in  höheren Stuffen von Ms gewesen und würde ich arbeitslos.Ab Herbst 2010 konte ich in einer MHH Studie mit machen und ein neues Medikament(Gilenya)zu testen.Es hat mir bis heute gutgetan.Erst 8Monate jeden Tag eine Kapsel danach 4Monate pause und seitdem alle zwei Tage eine Kpsel und vielleicht  bald alle 3 tage eine.
Das habe ich heute hier geschrieben um eine selbsthilfegruppe zu grunden.
wer MS hat und möchte vielleicht was lernnen oder anderen helfen ,kann sich hier oder bei facebook : Mohammad Puya Eslami melden.
Ms ist heilbar.

۱۳۹۱ مرداد ۲۷, جمعه

از دم صبح ازل تا ...

تسلیت وسپاس و شکر که این واقعه در تعطیلات تابستانی بود و محصلان در مدارس نبودند .
اگر از این نکته حرکت کنی که انسان ها در ذات و اصل جوهر یکی اند ؛ باید بپذیری که هر چه در توست ؛ در همه ست . و . و بازهم و . : در آیینه که می نگری می توانی خود بینی و خدا ی خود و دوست و دشمن خود .تا تو چه بخواهی و که باشی و جه بینی
و
چه 
با ادراک 
   بنگری؟؟؟

فهم اجتماعی در یک جامعه بر اساس تجارب تاریخی و فرهنگی آنها ست .تیتری این پست ـ از دم صبح ازل ـ تا آخر شام ابد . که  مصرعی از بیتی از غزل های حافظ شیرازی ست ؛ تکه یی از بینش ایرانی ست .یعنی بیشتر مردم ایران به صبح ازل و شام ابد تا حدودی اعتقاد دارند . هر چه که باشد ؛ حدود پنج  شش هزار سال است که در ایران یکتا پرستی غریب نبوده و مشی و مشیانه وآدم  وحوا تعریف شده بوده و فرعون و ضحاک هم در اذهان عمومی جامعه ودر عمل هم بارها بوده .پس صبح ازل و شام ابد در دین و ادبیات و سیاست و جامعه شناسی استفاده شده . حالا یک عده یی بیان تو ایران و بگن : نه . چنین نبوده و نیست . چی پیش میاد ؟
از سوی دیگر ؛ دست کم از زمان حمورابی و کوروشکبیر گرفته به بعد در قوانین ارج نهادن به حق فرد ( انسان (مطرح بوده .حقوق انسانی دست کم در کتاب های قانون جدی حساب می شده و محترم بوده .

و
در این یکی ؛دو سده ی گذشته ؛جامعه هزینه های بسیار پرداخته تا حرمت انسان به عنوان «فرد »عزیز و گرامی باشد 
یعنی زمان
آن رسیده
که
رنسانسی
در
امور قضایی
انجام بشه
و
آنچه که بین الملل
تصمیم گرفته شده انجام گیرد 
تا
جامعه
به آرامش 
و
اطمینان
نزدیک تر بشه

و
آزادی

واحترام به
حقوق خود

و
دیگران
را
زندگی کند


۱۳۹۱ مرداد ۴, چهارشنبه

ادب از که آموختی ؟

هیچ وقت دیر نیست و همیشه می توان یاد گرفت .واز همه کس و همه چیز .لقمان حکیم چی گفت ؟ در پاسخ ؟ گفت : از بی ادبان آموختم ادب .کمی شبیه به این سخن چینی  هاکه درهر پدیده  ی ناگوار یا مخمصه است که می توان شانس هموار کردن وبه هنجار رسیدن یافت .نمی دونم چی شد که امروز این پست رو نوشتم .شاید بخاطر این باشه که  در تعطیلی تابستانی به سر می برم ونوبت های پیش دکتر رفتن از پریروز تا حالا انجام گرفت و چون چهارشنبه است به یاد چهارشنبه های مدیتیشن افتادم و مخ کمی آبستره شد ه.در سه چهار سالی که هر چهارشنبه عصر از ساعت هفت تا نه در کلاس باز ( برای همه علاقمندان به زن مدیتیشن ) همراهی می کردم ؛کم صحبت می شد و همه ی تمرکز بربدن و دم و بازدم و درست نشستن و در اعماق خویش رفتن وخودشناسی بیشتر وآگاه شدن از نیروی آرامش درونی وبراه انداختن پل بین دو طرف مغز ( تفکر و احساس را یکی کردن)بود و گاهی جمله یی یا روایتی کوتاه مطرح می شدکه مدتی مخت رو به کار می گرفت .از اینگونه : تصور کن یک سطل آب مدت هاست که گوشه ی باغ دست نخورده مانده و آب اش کدر شده و کثیف . روزی متوجه ی اون سطل آب می شی و از آن روز به بعد هر روز صبح یک استکان آب تمیز می ریزی توش . پس از مدتی آب تازه می شود و پاک . مدیتیشن هم یک چنین تاثیری بر ادراک و حواس و روان یکنفر که هر روز انجام می دهد دارد .فقط باید جدی ش بگیری .به نظر من ؛وقتی به آرامش برسی تازه می تونی مغزت رو با پرسش های پرپاسخ مشغول کنی .    

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۱, دوشنبه

بزرگداشت

اول ماه مه مبارک و جشن و مراسم خوش !!!وبه خیر .و




شاید.زمانی یکی این چند پست گذشته را بخواندوتعجب کند که چرا یکی هی می نوشت که شاد باش و خوش !ووو.باخودش فکر کند که این نگارنده چقدر از واقعیت پرت بوده و چه خوشخیال و ساده لوح .شاید .اونقدر می دونم  همونجور که خداوند سخن پارسی ( سعدی ) سروده ؛  در هر نفسی دو شکر است واجب  .و هر روز که از خواب بیدار شوی و بتوانی که بر پا شوی و گام بسدایی نشانی از تندرستی ست؛وروز ی ست : که می تواندآغازی شود به سوی نیکی .و

راستی روز بیست و جهارم ماه مای در کتابخانه ی کارگاه ایرانیان هانوور شبی نمایشنامه خوانی ست و اگر شد وعلاقمندانی بودند ؛تشکیل یک گروه برای کارنمایشی ؛ ایده ی بدی نیست.به امید دیدار 




روزنخست چون دم رندی زدیم وعشق
شرط آن بود که جزره آن شیوه نسپریم
جایی که تخت ومسند جم میرود بباد
گرغم خوریم خوش نبود به که می خوریم

حافظ

۱۳۹۱ فروردین ۲۹, سه‌شنبه

ASB

asb.de
این نام شرکت محل کارمه .حدود سه ماه است که نیمه شغلی  ست برام و حدود ن پنج شش ساعت روزانه آنجاکمک راننده ام. کارسختی از جنبه ی زحمت بدنی نیست ؛ولی همه کس طاقت این  رو نداره .چند هفته طول می کشه تا یک نفر ببینه آیا این کاره هست یا نه . روزانه بقدری با معلول و دردمند سروکار داری که واسه خیلی از آدما زیاد می شه و نمی تونن بمانند . با اینکه دایم دنبال راننده اند ؛اما کسی  برا کاراونجا تو صف  نایستاده . برامن بد نیست . پس از چند هفته فهمیدم که ام.اس من در مقایسه با دیگر  بیماران  و مریض احوال ها اصلن بیماری حساب نمی شه.ودردمند بسیار است. به هر حال فعلن اونجام . و باید ببینم که آیا می تونم بمونم یا نه . شاید باید دنبال کار دیگه یی بگردم .و

راستی ؛ امروز در نروژ دادگاه قاتل هفتادوهفت نفر ه انجام گرفت و او با خوشحالی اعلام کرده که برای نجات کشورش از شر خارجیان این کار را انجام داده.معتقدم : حالا اون مرد که ازشدت تنفر بیمار روانی شده ؛ و تکلیف اش معلوم می شه ؛«ولی خطری که من برای جامعه می بینم: بیشتر نه از اوست ؛بلکه از آتش زیر خاکسترنادانی وتنفردردیدو روان وزبان خاموش نظاره  گران است نه او و امثال او» .آنچه که اما ارزشمند است .اکثریت دانا و همنوع دوستان نروژ و اروپاست  وقانونمندی حاکم بر آن      

۱۳۹۱ فروردین ۱۷, پنجشنبه

Schamanenweisheit

neueerde.deNeue erde
این نام کتابی از ؛  تونی سامارا  ست . که از این  نشردر سال دوهزار وهشت منتشر شد .چیزی که برامن جالب بود . بیان وشناخت این واقعیت  از دید اوست ؛ که دردهاو بیماری های بسیاری با چاکرا های نخاع و ستون فقرات مربوط است و با شناخت بیمار از این نقطه در اندام و تمرین بدنی کردن و جدی گرفتن مریدیان  بدن ورهایی گرفتگی و انقباض های عضلانی  و بویژه تمرکز برچاکرا ی نخست : ــ مولادارا ــ که در مهره های زیرین کمر است می تواند دردمند  به خودیاری رساندو   کمردرد اش تا حدودی درمان شود .  و باایمن بودن ستون فقرات دجار دیسک کمر ووو  نشود.دراین کتاب تمرین های بسیار مفیدی هم ذکرشده ؛ که می توان به راحتی یادگرفت و انجام داد 

جدا از مطرح کردن این کتاب که موضوع اصلی این پست است ؛می خواستم این مساله را هم مطرح کنم :کسانی که به دنیال تنش بیشتر مابین ایران و اسراییل هستند ؛تنهاعده یی معدود  از سیاستمداران دوطرف اند که سهم خودرا در خشونت آفرینی  منطقه می بینند . و می دانم که جدا از بزرگان  هنری وادبی ـ همچون آقای گونتر گراس ودیگر متفکران ـ  که به حل این تنش ها می پردازند  ؛بیشتر مرد م ایران و اسراییل هم مخالف خشونت و خونریزی اند.و این خواسته ی صلح طلبی را می شود از طریق همیاری اینترنتی نشان داد



 .