یک سوسیالیست دموکرات پاسیفیست. نویسنده،مترجم و بلاگر آزاد در تبعید.
یک سوسیالیست دموکرات پاسیفیست. نویسنده،مترجم و بلاگر آزاد در تبعید.
۱۳۸۷ بهمن ۲۵, جمعه
تو خود ، حجاب خودی
به نظر من برای هر انسانی ، تحلیل روند ر خداد های اجتماعی آسان تر از شناختن و شکافتن روان خود است .
بزرگی گفته بود : کسی که خود را یافت ، دیگر در زندگی چیزی گم نکرده . تا آنجا که می دانم ، در همه ی فرهنگ ها و ادیان و دانش روانشناسی و روانکاوی ، موضوع خودشناسی ، یکی از مهمترین مباحث بوده و هست . از سوی دیگر در یک جامعه و سیستم بسته ، از خود شناسی وکلنجار رفتن با خود و کاووش کردن روان خود دوری می شود و اگر کسی هم زیاد دنبال خود جویی باشد ، به عنوان خودخواه وخود بزرگ بین معرفی می شود . و در دوران هایی هم مُهر دشمن و بیگانه و وطن فروش بر او زده می شود و خطرناک به حساب می آید . می دانم ، انسانی که جایگاه و مقام خود را بشناسد ، گله یی رفتار نمی کند و به دنبال چوپانی نیست که به او بگوید چه بکند و چه نه .خرد و عقل و وجدان خود را چوپان خود می داند و هر چیز مخربی را که برای خودش نمی خواهد ، برای دیگران هم نمی خواهد .
۱۳۸۷ بهمن ۲۲, سهشنبه
سی شد؟
گوشوار زر ولعل ار چه گران دارد گوش
دور خوبی گذران است نصیحت بشنو
آسمان گو مفروش این عظمت کاندر عشق
خرمن مه به جوی خوشه پروین به دو جو
آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت
حافظ این خرقه ی پشمینه بینداز و برو
حافظ
۱۳۸۷ بهمن ۱۱, جمعه
ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن
من به آغاز زمین نزدیکم .
نبض گل ها را می گیرم .
آشنا هستم با ، سرنوشت تر آب ، عادت سبز درخت .
.
.
روح من کم سال است .
روح من گاهی از شوق ، سرفه اش می گیرد .
روح من بیکار است :
قطره های باران را ، درز آجرها را ، می شمارد .
روح من گاهی ، مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد .
.
.
.
هرکجا هستم ، باشم ، آسمان مال من است .
پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است.
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچ های غربت ؟
صدای پای آب سهراب سپهری
۱۳۸۷ بهمن ۴, جمعه
رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیم
۱۳۸۷ دی ۲۶, پنجشنبه
چرا ؟؟؟
چرا باید پس از این همه هزینه ـ در صدسال گذشته ـ ، هنوز در بی قانونی و کش مکش و باندباری مانده باشیم ؟!!بدختی ها و ندانم کاری ها و خطاها ، در کشوری بی قانون ، بیشتر از کار های مفید و بهبود بخش است ، هر پوشش و نام و بهانه یی هم که به توجیه روند زده شود ، فرقی نمی کند . بی قانونی ، بی قانونی ست . مگر برای آزادی و ارج نهادن به همه ی قشرهای جامعه ، نهضت مشروطیت برپا نشد ، مگر برای استقلال و آزادی ، سال پنجاه و هفت ،مردم به خیابان نرفتند ؟ پس چرا هنوز اینقدر دوریم ؟ خُب، جامعه که از جمع انسان هاست و همانگونه که می شود مشکل یک انسان را مورد پژوهش قرار داد و راهی برای بهبود یافت ، برای جامعه هم می شود راهکاری یافت و از بدبحتی نجات اش داد .تفاوت اینجاست که انسان مورد نظر یکی ست و نجات اش کم هزینه تر و آسانتر ، اما نجات یک جامعه مهم تر ، پس هزینه اش هم بیشتر ، اما پس از صدسال نهضت آزادیخواهی و پس از اینهمه هزینه ی دردناک ، اگر حالا نرسیم ، پس کی ، پس کی عقل و خرد و پیشرفت؟؟؟ نخستسن و مهمترین نشان آزادی و دمکراسی راستین ، آزادی مطبوعات و رسانه های جمعی ست . رسانه ها امروزه نقش آن مامورانی که در گذشته های دور، چشم و گوش دربار بودند و از رخدادها به شاهان و دولتیان حبر می دادند را بازی می کنند و اکر این چشم و گوش ها نابینا و نا شنوا باشند ـ آنچه که در یک نظام دیکتاتوری ست ـ ، چه سودی در انجام وظیقه شان می رسانند ؟ هیچ . قانون برای پیشرفت انسان بوجود آمده ، نه برای درجازدن وپسرفت . اینهمه کشور که با اعدام و قضاوت های نا عادلانه مخالفند ، پس رفته اند ؟ نه . قوانین بنا به نیاز بوده اند و وقتی دیگر نیازی به آنها نباشد ، تغییر می کنند . اینکه زنای محصنه ، بسیار بد شناحته شده و سخت مجازات می شده ، برای این بوده ، که در قدیم ، رابطه ی بین یک زن شوهر دار ، یا یک مرد متاهل ـ که شاید به بارداری می انجامیده ـ می توانسته برای روشن شدن والدین راستین نوزاد ، به جنگ بین دو کلان بینجامد .خُب امروزه که این مشکل با یک تست پزشگی حل شدنی ست ، کشتن انسانی که مرتکب چنین عملی می شود ، قانونی ست و نیاز جامعه ؟!! جامعه امروز به پاکدلان ِ روشن و خردمند نیاز دارد ،نه به قوانین خشونت پرور . چرا که قانون برای پیشگیری از آشوب و هرج ومرج و بدبختی ست ، نه برای رواج آن.
چو غنچه برسرم از کوی او گذشت نسیمی
که پرده بردل خونین ببوی او بدریدم
تیر عاشق کش ندانم بر دل حافظ که زد
اینقدر دانم که از شعر ترش خون میچکد
حافظ
۱۳۸۷ دی ۱۹, پنجشنبه
دوستان عیب من بیدل حیران نکنید
مُحتسب شیخ شد وفسق خود از یاد ببرد
قصهء ماست که در هر سربازاربماند
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند
داشتم دلقی وصد عیب مرا می پوشید
خرقه رهن می و مطرب شد و زنار بماند
حافظ
۱۳۸۷ دی ۱۷, سهشنبه
جدی خیال می کنی ؟؟؟
بارها گفته ام و با دگر می گویم
که من دلشده این ره نه بخود می پویم
در پس آینه طوطی صفتم داشته اند
آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم
خنده و گریه عشاق زجایی دگر است
می سرایم به شب و وقت سحر می مویم
حافظ